ميرزا محمد على وفا زواره اى

196

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

شدى ز رايش اگر مقتبس ، درخشان مهر * نديد رنج كسوف و نيافت بيم زوال سمى قبله پنجم ، امام با اعزاز * كه برزدوده ز مرآت شرع زنگ ضلال به مجلسش چو گرايى ز جنّت است نشان * ز مدرسش چو سُرايى ، بهشت راست مثال نشسته‌اند دوصد فضل و جعفرش ز يمين * ستاده‌اند دوصد معن و حاتمش ز شمال مرا به قرنش بس فخرها كه بر اقران * مرا به عصرش بس طعنه‌ها « 1 » كه بر امثال مراست دامن و دل از تو اى جهان كرم * هماره خالى و پُر ، از چه ؟ از ملال و لآل به گوش مردم نادان ، مديح توست همى * چنان‌كه گوهر ارزنده آورى به جوال چو عزم بوسشِ درگاهت آورم ، آرند * جهان جانى و جان جهانى ، استقبال نه جان ز شوق درت همرهى كند با جسم * نه جسم همرهى آرد به جان ز استعجال خدايگانا ! ازبس ملالت بىحد * به روزگار مرا بسته است پاى خيال « زواره » شعر نشايد سرود ليك مرا * ز نظم چامه ، به دست اندر است سحر حلال در آن خرابه مدينه ، جماعتى نااهل * به اين بهانه كه ما خود پيمبرى را آل به هرچه اسم شقاوت ، بسى كنند اصرار * به هرچه رسم سعادت ، بسى كنند اهمال اگر مصاحبت آن گروه بىادراك * و گر معاشرت آن جهان‌ْجهانْ جهّال مشابه دل و اندوه ، معاين سر و درد * حكايت كف و نشتر ، حديث سنگ و سفال اگر ز هفته و مه‌شان كسى كند پرسش * ور از ليالى و ايّامشان كنند سؤال نه شب ز روز توانند تفرقه ، نه دهند * تميز هفته زمه ، امتياز ماه ز سال رهى نوازا ! باشد رهى بدان خوش‌دل * ملك مقاما ! باشم همى بدان خوشحال ؛ كه تا به جايزه‌ام ، خدمتى كنى معلوم * كه فارغ آيم از صحبت چنان ارذال وز آن سپس به دعايت زبان گشايم من * كه باد حافظ جاه تو ، واهب متعال هماره تا به ثوابت ، ثبات هست و درنگ * هميشه تا به كواكب شرافت است و و بال هميشه خاطر اعدات با كدورت هجر * هماره خاطر احباب « 2 » شادمان به وصال سپاس و شكر دو نعمت به شرط قدرت طبع * مراست ورد زبان تا بود مجال مقال دعاى دولت تو بالعشىّ و الابكار * سپاس نعمت تو بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ *

--> ( 1 ) - طعن‌ها ( 2 ) - احبابت